تورا مي پرستم كه جان منــــي چو خون در رگ و در روان مني
تو را مي پرستم كه شايسته اي تو شايسته تر از بيان منــــــي
تو مادر همه شادي وشورمــن تو جاني و در جان جهان منـــي
تو چون قبله گاه نمازوسجــود مناجات را آسمــان منـــي
تو انديشه پاك مهرو وفــــــا تو مادر به هستي كيان منـــي
تو وجدو وفائي تو شعف وسرور تو ناديده ها را عيـــان منــي
تو جاري به رگ خوني و زندگي هر آن زندگي شد تو آن مني
تو مهجور را نعمت و عزتي
پسنديده ايزدان منــــــي
اي مادرم كه جان به فداي وقــار تو بي خنده هيچ طي نشودروزگار تــو
تصوير زندگي همه دردستهاي توست سرچشمه حيـات همه يـادگار تــو
قلب تو مــادرم به بزرگي زندگيست اي آنكه بودو هست خداوند يار تو
يلدا مبـاد روي مهين تو مــــــادرم خورشيد وش شود همه ليل ونهارتو
آغوش گرم ومهر تو اينگونه پــروريد انديشه هاي پاك به لطف وقرارتـو
حزن خزان نه راه بيابد بـــه جان من من پروريده ام ز صفاي بهار تــــو
مهجور را خداي دلش مهر مادر است
اي مادرم جهان همه سر سربه دار تو
اين زندگي زلطف دل آراي مادراست زيـرابهشت زيـرقد مــــهاي مــادراست
ما راتن است وجان زوفايش دميده اند سيراب جان هميشه زدرياي مــــادراست
آغوش مادراست كه انديشه پروريـــد هرآنچه هست ازيد بيضاي مـــــادراست
بي لطف او نمي شدوهرگزنمي شــــود جان جهان زيمن نفسهاي مــــــادر است
آزادگي اگربه جهان قد نمـوده اســت نيكو چوبنگري قـدافراي مـــــــادراست
هـر بينشي نه ازاثـرخود ســــــرآورد هر كو اثرزبينش بيناي مــــــــادراست
دامان مــادر است كه مي پرورد وجود آري وجود سايه سوداي مـــــــادراست
آرامشي كه برمـن وما ميـرود كنــون هرآن آن زسيـرت زيباي مـــــادراست
جام جهان اگر رخ گيتي عيان كـــند بي شك چوبنگري همه سيماي مـادراست
قلبي كه مي طپد به دل مـا نشـانه اي ازبيكران نشانه دنياي مـــــــــادراست
هر گز مباد ظلمت يلدا به خــا نه اي آنجا كه روي پاك سحرساي مــادراست
آذين زنـدگي من ازدستـهاي اوسـت آري فروغم ازرخ مهساي مـــــادراست
سيم وزر و طلاي جهان درخورش مباد هستي فداي خاك ردپاي مـــــادراست
پرسند اگر مراكه فروغ جهان زكيست گويم تلألوئش زتجــلاي مـــــادراست
هر گز نماز مهرو وفا مي نشـد قبـو ل الا به قبله اي كه مصــلاي مــادر است
لب را تبسم است و دل وديده راشعف هر كوخوشي زجود فرح ساي مـادراست
از لطف وحرمت وشرف و عزت و حيا هم بيكران نشانه زاسمــا ي مـادراست
مأمنگه جهان نشود راحت وجـــــود هرراحتي به مأ من عنقـا ي مادر است
مهجوركودك است هنوز هم به مادرش محتاج چون هنوزبه لاي لاي مادر است
مهجور